عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
977
زبدة التواريخ ( فارسى )
متوجّه آن مقام شد از كثرت عساكر كوه و دشت به تنگ آمد و از صداى نقّاره و برغو كوه پرنفير و درياى پرخروش شد و آن قلعه در ميان كوه بر كنار دريا چنانچه سه ركن او در آب است و يك ركن كه بر كوه است به سنگهاى بزرگ برج و بارو محكم گردانيده ، حكم جهان مطاع به نفاذ پيوست كه زير آن سنگها سنگ بيرون كنند « [ 1 ] » و چوبها بهجاى آن بنهند . فى الجمله ، چندروز « [ 2 ] » به جدّ تمام « [ 3 ] » كار كردند تا آن ديوار ايشان را بر سر چوب كردند و امير اعظم امير شاه ملك را فرمود تا عمال و كاركنان بازداشته « [ 4 ] » از چوب و خاشاك و غيره ميانهء دريا و قلعه سدّى ببستند . در اين حال اميرزاده اعظم اميرزاده محمّد سلطان و اميرزاده اميرانشاه بهادر به درگاه عالمپناه پيوستند و پيش از همهكس به جنگ مبادرت نمودند . حكم همايون به نفاذ انجاميد « [ 5 ] » كه بهادران به يك بار در حركت آيند . عساكر منصوره بىتوقّف روى به قلعه نهادند از اين طرف مسلمانان صف در صف « [ 6 ] » بسته و پشت بر پشت نهاده [ 226 - ب ] دست به موافقت به هم داده ، به زخم تير و تيغ و سنگ عراده و منجنيق برج و باروى قلعه را پارهپاره كردند و جاخويان نقبها را آتش در زدند و بعضى « [ 7 ] » از آن ابراج « [ 8 ] » بيفتاد و از آن طرف فرنگان در مقام لجاج و جدال ايستاده به ضرب تير ناوك و كمان رعد و سنگ و نفط و آتش و تير تخش و كمان چرخ زبانهء آتش حرب به آسمان رسانيدند و آواز نقّارهها و ناقوسها در هم انداختند خروش و نفير كوس و كرّهناى گوش روزگار را كر ساخت و صدمهء شيران و نيروى دليران عنان صبر و قرار را زير و زبر گردانيد . « [ 9 ] » عاقبت باد نصرت و فيروزى از مهبّ اقبال حضرت صاحب قرانى وزيدن گرفت و صبح ظفر اهل اسلام از مشرق عنايت بدميد تا ديوارهاى قلعه چون اعلام دولت مخالفان دين محمّدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « [ 10 ] » - بر زمين افتاد و كفّار فجّار در مقام بوار و دمار عرضهء تيغ آبدار و عرصهء سهام خونخوار شده « [ 11 ] » رويهاشان از بيم بر مثال چشمشان كبود و زرد شد و گردنهاشان از معانقهء شمشير بنفش و سرخ گشت . از اوداج كفّار جويهاى خون سر به دريا نهاد . مسلمانان چون قواعد دين خود سرافراز شدند و رايت كفر و ضلال چون مبانى ملّت باطل « [ 12 ] » نگونسار گشت
--> ( [ 1 ] ) - ت : گيرند . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : داشتند . ( [ 5 ] ) - ت : پيوست آنجا . ( [ 6 ] ) - ت : « در صف » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : برخى . ( [ 8 ] ) - ت : تا چند ديوار . ( [ 9 ] ) - ت : كرد . ( [ 10 ] ) - ت : « دين محمدى - صلى اللّه عليه و آله و سلم - ندارد . ( [ 11 ] ) - م و ل : شدند . ( [ 12 ] ) - ت : به اهل .